لیلا اوتادی

زیبا روی سینمای ایران

گزارش پشت صحنه، آخرین عکس ها و گفت و گو با بازیگران فیلم باغ قرمز
نویسنده : KING MAZIAR - ساعت ٩:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٤/۱۱
 
باغ قرمز
Image

 

گزارش پشت صحنه، آخرین عکس ها و گفت و گو با بازیگران فیلم.

 

سینما روز _ مجتبی نجفی، امید منوچهری: در روز سه شنبه، دومین روز از تیرماه سال 88 به یکی از ساختمان های اداری مترو در چهارراه کالج می روم. جایی که عوامل فیلم سینمایی «باغ قرمز» به کارگردانی امیر سماواتی مشغول به کارند.

ساعت حدودا 11 صبح است. کار در یکی از غرفه های این ساختمان بزرگ، که در فیلم اتاق کلانتری است، پیگری می شود. در ابتدا به آقای موفق(دستیار اول کارگردان) خودم را معرفی می کنم و آقای موفق با خوش آمد گویی مرا به محل اصلی فیلمبرداری راهنمایی می کند. در بین راه آقای سماواتی (کارگردان و تهیه کننده) را می بینیم که او هم با گرمی از ما استقبال می کند. غرفه ی فیلمبرداری جای زیادی ندارد و در واقع خود عوامل هم جایشان تنگ است. نکته ی جالب این است که کارمندان مترو هم در فاصله یک قدمی با این غرفه، پشت میزهایشان مشغول کار هستند. در پلان اول، دوربین غلامرضا آزادی روی تلویزیون این اتاق کلانتری است و تلویزیون صحنه ای از شخصیت داوود فیلم (فریدالدین) را نشان می دهد. روبروی تلویزیون، فرامرز قریبیان و مرتضی ضرابی، که نقش دو افسر پلیس را دارند، نشسته اند و خانمی هم که نقش زن پلیس را دارد کنار آقای قریبیان ایستاده است. پلان بعدی مربوط به بازی همین افراد است. در ابتدا آقای قریبیان باید کنترل را بردارد و فیلم را عقب و جلو کند و بعد خانم پلیس دیالوگش را بگوید. آقای سماواتی در مانیتورش همه چیز را زیر نظر دارد. عوامل نورپردازی با سختی های زیادی کار می کنند، چراکه فضا تنگ است و بعضی از پروژکتورها در خارج از اتاق و کنار میز کارمندانی که در حال انجام کارند، قرار دارند. تمرین پلان شروع می شود؛ خانم پلیس دیالوگش را می گوید: «اسمش داووده، کسیو نداره...» و بعد آقای قریبیان دیالوگش را که یک سوال از خانم پلیس است، می پرسد و بعد خانم پلیس از کادر خارج می شود. آقای سماواتی به خانم پلیس می گوید که دیالوگ ها را آرام تر بگوید. در میز روبروی صحنه، پرچم ایران و یک پرچم مترو وجود دارد که گروه صحنه پرچم مترو را بر می دارند و پرچم ایران را طوری قرار می دهند که روبروی دوربین باشد. یک عروسک هم روی میز جلوی آقای قریبیان است. گروه آماده ضبط پلان می شوند؛ آقای موفق: سکوت، آماده... در همین حین موبایل آقای ضرابی زنگ می زند. آقای سماواتی: مرتضی خاموش کن، وسط پلان زنگ می زنه. ضبط شروع می شود. برداشت اول موفقیت آمیز نیست و در برداشت دوم کار مورد رضایت آقای سماواتی قرار می گیرد.  گروه بدون هیچ استراحتی شروع به ضبط پلان بعدی می کنند که در این پلان قرار است شات(بسته) آقای قریبیان گرفته شود و آقای ضرابی از جای خود بلند شده است. پلان به خوبی گرفته می شود و این سکانس تمام می شود و گروه مشغول استراحت و آماده شدن برای ضبط پلان بعدی می شوند. شخصی به اسم «برزو فدا»، که از بچه های تدارکات است و زحمت زیادی می کشد، برای گروه چایی می آورد. یکی از اعضای گروه به او می گوید:«تو نجات دهنده ی ما ای!» آقای قریبیان از آقای سماواتی می پرسد که سکانس بعدی در همین اتاق است که آقای سمواتی می گویند بله. آقای موفق فیلمنامه را چک می کند و با بیرون از لوکیشین مشغول هماهنگی هایی می باشد. آقای سماواتی در موقع استراحت هم مشغول بررسی فیلمنامه و تصحیح آن هستند. قریبیان مدام چاییش را فوت می کند و می گوید: چقدر داغه؟ آقای قریبیان کتش را عوض می کند. سماواتی به آقای غلامرضا آزادی (مدیر فیلمبرداری) سکانس را توضیح می دهد. خانم اوتادی به گروه می پیوندند و با همه گروه سلام علیک گرمی می کند. آقای قربیان در اتاق قدم می زند و آقای سمواتی مشغول چک کردن فضاها هستند. آقای احمدی (صدابردار) روی صندلی نشسته است و با چشمانی بسته، در حال استراحت است. آقای تارخ با گریم وارد صحنه می شود و با از سلام و حوال پرسی با گروه می گوید که کیف پول و مدارکش را در روی دکه ی روزنامه فروشی جاگذاشته است و تا الان دیگر حتما گم شده است. تارخ در ادامه می گوید: «خداکنه مدارکمو برام پست کنه!»

ساعت 12:50 دقیقه است و بعد از گذشت حدود یک ساعت، همه گروه آماده ضبط سکانس جدید می شوند. قریبیان جای صندلی رئیس اتاق نشسته است، اوتادی و تارخ هم کنار هم و ضرابی روبروی آن دو نشسته است. این سکانس مربوط به یک بازجویی غیر رسمی از تارخ و اوتادی می باشد. چند عکس از نیکی نصیریان (بهارک) روی میز جلوی خانم اوتادی گذاشته شده است. سماواتی پلان را به همه توضیح می دهد. آزادی: کامپیوتر جلوی قربیان رو کجش می کنید؟ موفق: بریم یک تمرین، آماده، سکوت باشه. سماواتی: از عکس دیدن خانم اوتادی شروع می کنیم. تمرین شروع می شود.

اوتادی: «اینکه بهارکه». ضرابی: «درسته». قریبیان: «اینو همون شب توی مرکز خرید ازش گرفتن». تمرین قطع می شود. دوتا از بچه های گروه که یکی از آنها همان آقا برزو است، دو گلدان بزرگ را از اتاق خارج می کنند. تمرین دوباره شروع می شود. موفق: تمرین آخر. سماواتی دوباره یک سری توضیح به تارخ و اوتادی می دهد. گریم ریش آقای تارخ مشکل پیدا کرده است و گریمور برای رفع مشکل به صحنه می آید و آقای تارخ همانجا که نشسته است، گریم می شود. ساعت 1:30 شده است و گروه به پیشنهاد آقای آزادی برای صرف ناهار به یکی از اتاق های کناری می روند و گرفتن پلان را به بعد از ناهار موکول می کنند. آقای تارخ به دلیل گریم شدن 3- 4 دقیقه دیرتر از بقیه محل فیلمبرداری را برای صرف نهار، ترک می کند. من هم به دعوت آقای نجف زاده (مدیر تولید) به صرف نهار می روم.

آقای سماواتی بعد از نهار، زودتر از بقیه به صحنه بازمی گردد و با هم مشغول تمرکز روی فیلمنامه می شود. ساعت 2 همه گروه جمع می شوند و همه چیز برای گرفتن یک سکانس خوب آماده است. تمرین به خوبی انجام می شود و سماواتی دستور ضبط اصلی را می دهد.

برداشت اول: لیلا اوتادی: «اینکه بهارکه...» دستش به فنجان چایی می خورد و چایی می ریزد و سماواتی کات می دهد. برداشت دوم آغاز می شود؛ در حالی که بازیگران در حال گفتن دیالوگ هایشان هستند، دوربین روی ریل حرکت می کند. در این پلان نمای کلی اتاق گرفته می شود. آقای سمواتی کات می دهد. موفق: دوباره بگیریم؟ سماواتی: نه، خوبه. پروژکتورها خاموش می شوند. بعد از چند دقیقه ادامه ضبط همین پلان را شروع می شود. در برداشت اول تارخ و اوتادی در دیالوگ ها اشتباه می کنند. مشکلی در سناریویی که آقای تارخ داشته اند به وجود آمده و به خاطر همین، دیالوگ ها دوباره دوره می شوند. بعد از یک تمرین آماده ضبط اصلی می شوند. پلان با دیالوگ ضرابی شروع می شود: «پس اون عروسک رو از کجا آوره؟ از قبل داشته؟». سماواتی کات می دهد و می گوید:«مرتضی جان آروم تر بگو». کلا آقای سماواتی با گروه و عوامل کارش، بسیار محترمانه صحبت می کند و البته وسواس هم به خرج می دهد.  برداشت دوباره انجام می شود و این بار مورد تایید سماواتی قرار می گیرد. حالا نوبت می رسد به گرفتن پلان های بسته ی افراد. گویا بازی آقای تارخ تمام شده است و گروه با ایشان خداحافظی می کنند. ولی بعد از چند دقیقه وقتی گروه می خواهند بسته خانم اوتادی را بگیرند، آقای سماواتی از اینکه قسمتی از بدن آقای تارخ در کادر باشد ابراز نگرانی می کند و می گوید که اگر آقای تارخ نرفته اند بگویید برگردد. آقای تارخ بر می گردند و پلان گرفته می شود. بعد از پلان آقای تارخ می خواهند اتاق را ترک کنند که آقای سماواتی به ایشان می گویند: «اگر می شود بمانید که پلان بعدی را هم همین الان بگیریم.» و آقای تارخ در جواب می گویند: «چرا نمی شه، پول گرفتیم واسه همین کارا دیگه.» و گروه با گفتن جمله شوخی: «کی گرفتید» آقای تارخ را به صحنه فرا می خوانند. بعد از گرفتن این پلان تارخ به دلیل اینکه باید کاپشن به تن داشته باشد، حسابی عرق کرده است، به همین دلیل از صندلی اش بلند می شود و کاپشنش را در می آورد.

 

 

Image

  (این عکس مربوط به همین سکانس است که می خوانید)

 

 

آقای تارخ از آن اتاق بیرون می آید و ما هم فرصت را مغتنم می شماریم و در اتاق استراحت مصاحبه ای کوتاه با ایشان می کنیم که در اینجا می خوانید:

 

در مورد خود فیلم و نقش تان و کلا فضای کار برایمان توضیح دهید.

«باغ قرمز» به لحاظ فیلمنامه نویسی به نظرم یک اتفاق است در سینمای ایران. یعنی اینکه یک نقاش 39 ساله که هرگز تجربه فیلمنامه نویسی نداشته و بیشتر به عنوان یک نقاش کار می کرده، اقدام به نوشتن یک فیلمنامه می کند و حاصلش می شود این فیلمنامه که به نظرم به لحاظ ساختاری دراماتیک و قصه و قصه پردازی خیلی موفق است و از این دید به نظرم یک اتفاق تاره است در سینمای ایران. من امیدوارم که این فیلمنامه نویس موفق بشود که در آینده فیلمنامه های بهتری را ارائه بدهد چرا که این قابلیت و ظرفیت های لازم را می شود در آن دید. از جانب آقای امیر سماواتی این فیلمنامه پیشنهاد شد، من هم فیلمنامه را خیلی پسندیدم؛ اصولا هم جنون کار کردن با کارگردان های کار اولی را دارم. یعنی خیلی دوست دارم با کسانی که می خواهند تجربه ی اولشان را بکنند، کار بکنم؛ چون معمولا بازیگر برنده می شود در این مواقع.

 

به نظر شما این کار ریسک نیست که یک وقت کارگردان شکست بخورد و خب قطعا بازیگر هم شکست می خورد.

نه. البته آقای سماواتی تهیه کنندگی زیاد انجام دادند، در ضمن تحصیلات در زمینه سینما دارند، حتی به عنوان کارگردان تحصیلات دارند؛ خب به به اصطلاح یک نقطه قوت بود برای فیلم و برای این انتخاب؛ از طرف دیگه به هر حال انعطاف لازم را کارگردان های کار اولی دارند برای اینکه خودشان را هماهنگ بکنند با نیروهای حرفه ای. آدم های حرفه ای در این فیلم هستند، اعم از بازیگر، فیلمبردار و خب طبیعتا گروه تهیه و تولید. این ها و خود نقش آیتم هایی بودند که مرا تشویق کردند که کار بکنم.

 

سوال آخر من این است که شما برای پذیرفتن یک نقش فیلمنامه را بیشتر مورد توجه قرار می دهید یا کارگردان؟

طبیعتا هر دو؛ حتما هر سه؛ هم کارگردان، هم فیلمنامه و هم نقش. و این سه به عنوان مهم ترین معیارها هستند.

 

خب فکر می کنید آن کارگردان چقدر می تواند آن فیلمنامه را بپروراند و تأثیر داشته باشد؟

خیلی. یک کارگردان می تواند از یک فیلمنامه خوب یک فیلم بد بسازد و یک کارگردان می تواند از یک فیلمنامه معمولی یک فیلم خوب بسازد. وقتی کسی متنی را به عنوان فیلمنامه می نویسد و آن را ارائه می کند، همه آن اتفاق ها روی کاغذ است، اما اگر بنا باشد که همه ی آن ایده ها و مفاهیمی که در فیلمنامه موجود است به اجرا و نمایش در آید، در گرو حضور یک کارگردان خوب است.

 

بعد از گفت و گو با آقای تارخ، دوباره به محل فیلمبرداری می روم. خانم اوتادی، آقای قریبیان و آقای ضرابی هنوز سر جاهایشان نشستند. آخرین پلان این سکانس مربوط به بسته ی عکس های نیکی نصیریان که در دست خانم اوتادی است، می باشد. این پلان هم گرفته می شود و خانم اوتادی هم از گروه خداحافظی می کنند. در همین حین خانم اوتادی پیشنهاد مصاحبه با من را رد نمی کنند و با صبوری به چند سوال من پاسخ می دهند:

 

در مورد نقش، فیلمنامه و کلا کار برایمان بگویید.

اسم نقش که المیرا است. نقش همسر من در فیلم را آقای تارخ بازی می کند. البته همسر اولشان فوت شده اند و من نقش همسر دومشان را بازی می کنم. از همسر اولشان یک دختر دارند (نیکی نصیریان). بین من و آن دختر یک چیزهایی پیش می آید که باعث می شود پلیس وارد ماجرا شود و مشکوک بشود.

 

نقشتان منفی است؟

نه، اصلا منفی نیست. اصلا تقصیر من نیست در اصل.

 

چه جور نقشی است؟

نقشی است که به دلیل آن اضطرابی که داشت در نقش از آن خوشم آمد و اینکه بالاخره مثبت است یا منفی، در آخر فیلم متوجه می شوید.

 

این اولین کار آقای سماواتی است؛ این اعتماد به ایشان چگونه به وجود آمد؟

کار هایی که قبلا تهیه کرده بودند باعث شد به اضافه ی اینکه کست(cast)، کستِ قوی ای بود، آقای تارخ بودند نقش مقابل من و این برام مهم بود.

 

برای پذیر یک نقش، فیلمنامه و کارگردان، کدام تأثیر بیشتری دارند؟

هر دو. پنجاه پنجاه است.

 

خب، یک کارگردان خوب مثل اصغر فرهادی، یک فیلمنامه معمولی را به یک فیلم عالی تبدیل می کند و ممکن است یکی دیگر یک فیلمنامه خوب را به یک فیلم بد تبدیل کند.

خب این دیگه شانس است که ایجاد می شود.

 

 

نیکی نصیریان، ستاره کوچک سینمای ایران، آن روز در صحنه حاضر نبود. ولی به دلیل جذابیت این سوپر استار کوچک و ایفا کردن یکی از نقش های اصلی آن در این فیلم، تصمیم گرفتیم با او مصاحبه ای کوچک انجام دهیم:

 

نیکی جان، بازی کردن در «باغ قرمز» چه طور بوده؟ خوب بود؟ بد بود؟ سخت بود؟ آسون بود؟

نه سخت بود، نه آسون. سخت که اصلا نبود.اگر هم پلان سختی داشته باشم، باید بازی بکنم دیگه.

 

اینکه در فیلم نقش یک دختر مریض را که همش باید سفره کنه بازی می کردی، سختت نبود؟

سخت که بود. ولی یک ذره سخت بودنش رو تحمل می کردم.

 

یک خاطره خوب می تونی از «باغ قرمز» برامون بگی؟

خاطره خوب که چه عرض کنم؟! یک خاطره دارم که الان فقط همونو می گم. یک روز پلانم بودش که هنوز مریض نشده بودم، اون موقع می شستم پای پیانو و همش پیانو می زدم، پیانو زدن هم سخت دیگه، الکی می زدم، دنگ دنگ دنگ دنگ...

 

تو از مامانت پیانو یاد نگرفتی؟

مامانم «جان مریم» را بهم یاد میده ولی من فقط خوندنشو بلدم. من زدنشو اصلا بلد نیستم. مامانم می گفتم دستاتو گرد کن، من گرد نمی تونستم بکنم. مامانم می خواد منو بذاره کلاس موسیقی.

 

خب، ادامه خاطره رو تعریف کن.

هیچی دیگه؛ اینقدر من پیانو زدم که همه سرشون رفت! همه خوابالو! همه به زدن من کار داشتند. دیگه حوصلشون هم سر رفته بود چون که تا...(با مکس) ساعت چند بود؟ تا ساعت  8شب بود. چند بارهم خوب تمرین کردم دستم گرد شد، وقتی که کار تموم شد، دوتا پلان رو برام دست زدند.

 

در فیلم «خسته دلان» آقای الوند هنوز بازی نکردی؟

آقای الوند شروع به کار کردن، ولی من این پلان ها نیستم.

 

در «سرزمین کهن» آقای تبریزی بازیت تموم شده؟

تموم شده؛ ولی یکی دو جلسه موندم.

 

 

«باغ قرمز» اولین ساخته بلند «امیر سمواتی» از 15 فروردین مقابل دوربین رفته است.فیلم سینمایی باغ قرمز به روابط انسانی میان داوود و مهناز از جنوبیترین نقطه شهر و روابط انسانی دکتر و همسرش از شمالیترین نقطه شهر می پردازد. جبر و اختیار میان روابط انسانی و حوادث، داستانی در دنیای امروز به وجود می آورد که در باغ قرمز، شاهد آن خواهیم بود.

 

فهرست کامل عوامل «باغ قرمز» عبارت است از:

تهیه کننده و کارگردان: امیر سمواتی، نویسنده: پریچهر سهیلی، مدیر فیلمبرداری: غلامرضا آزادی، دستیار اول کارگردان و برنامه ریز: محمد موفق، صدابردار: سعید احمدی، طراح صحنه و لباس: سید احمد ساکت، طراح چهره پردازی: مرتضی ضرابی، مدیر تدارکات: علی اصغر رسولی، طراحی حرکات اکشن: گروه 13، عکاس: امیر عابدی، فیلمبردار پشت صحنه: رضا عاطفی، مجری طرح: سیداحمد ساکت، مدیر روابط عمومی: مسعود نجفی، منشی صحنه: نرجس ابراهیمی، دستیار دوم کارگردان: پرستو مدانلو، گروه فیلمبرداری: کامیار شیسی، مجید مهربان،محمد الهیاری، علی کرمی، ایرج کرمی، دستیار طراح صحنه: مجید گودرزی، دستیار لباس: سمیه شهرایی، دستیاران صدا: امیر قربانی، رضا واعظی، دستیاران چهره پردازی: شهرزاد اکبری، کامران علی حسینی، گروه تدارکات: یوسف پناهی، برزو تقی نژاد، خلیل فیضی، سینه موبیل: محمد رضا علیزاده، حمل و نقل: علیرضا جمالی، کامران کاظمی، بازیگران: امین تارخ، شقایق فراهانی، لیلا اوتادی، مرتضی ضرابی، رامین راستاد، نیکی نصیریان، شیرزاد کیایی و فریدالدین.

امیر سمواتی پیش از این به عنوان تهیه کننده و کارگردان چندین فیلم، سریال و برنامههای مختلف تلویزیونی را ساخته است و تهیه کنندگی فیلمهای سینمایی "نجوا "، "نفس عمیق "، "کافه ترانزیت " و "مردی که گیلاسهایش را خورد " را عهدهدار بوده است.

 

 

Image

 

Image

 

Image

 

Image

 

Image

 

Image

 

 

Image

  

Image

 

Image

 

Image

 

 

منبع: سینما روز


 
comment نظرات ()